من این رنگ تو را یک یادگار
از روز های پیش می دانم
از آن روز سیاه و تیره خارا رنگ
از آن ایام
ان روزی که من
در شهر پاک نو جوانی گام بنهادم
******
و
تو چون گل
گلی در یک سحر گاه بهاری رنگ
زیبا بودی و کوچک
نکاهت قصه ی زیبایی فردا بیان می کرد
******
اما فقر
آن دیو سیاه تیز چنگ
آن درد رنگارنگ
تو را وا داشت
بر پا داشت
تا
در گوشه ای خاموش بنشینی
برای نرمی جای کسی
گل ها به هم چینی
******
گل قالی
گل قالی
به لب هایت
دمادم
سرمه ای لاکی
به جای خود چو سر بازان
در این دوران بی سامان
******
تو می ماندی و این
پیمانه ی خورشید لبخندت
و دستت پیش تر می برد با هر پیشرفت
از لای لب هایت
گل قالی ی صاحب کار ظالم را
******
گل قالی آن ظالم
که نان خانه شان
در پنجه اش
بر عدل می خندید
******
و تو گویی
ز رنگ سرخ آن رویت
به قالی بخشی کردی
که آن شد
سرخ در سرخی
و تو
هر روز چون برگ خزانی
زرد تر از پیش می گشتی
******
و اکنون نیز ای یاد آور اشکم
به دامان کدامین اشکم
به دامان کدامین
پیرهن
انگشت خود را می بری
در زیر سوزن ها
******
کدامین بد ؟
کدامین خوش ؟
کدامین شیک پوش خانه ی دنیا
غذای خانه ات در جیب خود دارد
کدامین زشت را ؟
زیبا کند
دست هنر بارد
******
مگر دستت
کدامین آیه را سوزاند
که
گاهی زیر قلاب است
و اینک در دم سوزن؟

